تبليغاتX
MEHI
MEHI
 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 0:1  توسط مهران  | 

سلام

امشب ساعت ۰۰:۰۰ من باید بت زنگ می زدم من باید بت می گفتم بنکم تولدت مبارک ولی من نیستم من ........................

آآآآآآآآآآآآآآآآخ دارم دیوانه میشم

من باید الآن بت sms میدادم beni دینوم بنات ار تا ساعت۰۰:۰۰ این sms رو بخونی ولی من نیستم

ولی من نیستم من رفتم

تا حالا زیاد واست شعر آهنگ تو این وبلاگ نوشتم ولی ۱آهنگ دارم که به حرمت این شب با تمام وجودم به تو به تو 1donam به تو همیشه ها ...... تقدیمش می کنم

تو ای بال و پر من

رفیق سفر من

می میرم اگه سایت نباشه روسر من

تویی خود خود عشق که بی تو نفسم نیست

کجا تو خونه داری که هر جا می رسم نیست

اهل کوم دیاری ٬ گل کدوم بهاری

که حتی فصل پاییز باغ ترانه داری

آی دلبرم آی دلبر

ای از همه عزیز تر

ای تو مرا همه کس

داشتن تو مرا بس

 

تو دوره شبابم ٬ تو اومدی به خوابم

گفتی نیاز من باش ٬ ترانه ساز من باش

یه روزی راستی راستی

همون شدم که خواستی

شدی تو سرنوشتم

برای تو نوشتم:

خسته دین ودنیا

ملحد و کافر هستم

تویی تو مذهب من

من تو رو می پرستم

 

با همه وجدوم ٬ برای تو سرودم

در طلب تو هستم در طلب تو بودم

صدامو از تو دارم ٬ شعرامو از تودارم

 

 

اما تو رو ندارم وای به روزگارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 20:10  توسط مهران  | 

سلام

امروز ۲۱/۷  همش دارم با خودم کلنجار می رم که ۲روز دیگه بهت زنگ بزنم یا نه خیلی دوست دارم بزنم ولی می ترسم تو رو اذیت کنه واقعا" نمی دونم چکار کنم اگه می شه راهنماییم کن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 15:15  توسط مهران  | 

سلام

امروز برای دومین باز تو زندگیم دزدکی رفتم mis.

یادش بخیر دفعه قبلی که دزدکی رفتیم

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 22:26  توسط مهران  | 

می دونم که این آهنگ مهدی مقدم رو گوش کردی ولی خداییش اصل حال من
چه روز دل خراشی وقتی خواستی جدا شی
قلبمو دادم دستت که عمری داشته باشی
ولی زدی شکستیش بدون هیچ بهونه
عزیزم دلت از سنگه تو خاطرم میمونه
اخه چرا منو تنها گذاشتی
منو با گریه وغم جا گذاشتی
همش فکر میکنم شاید از اول
منو حتی یه لحظه دوست نداشتی
دوست نداشتی
منو یه قلب داغون منو چشمای گریون
من عاشق تو قلبت بودم دو روزی مهمون
منو هوای ابری منو بارون پاییز
منو روزای بی تو یه قصه غم انگیز
منو یه قلب داغون منو چشمای گریون
منعاشق تو قلبت بودم دو روزی مهمون
منو هوای ابری منو بارون پاییز
منو روزای بی تو یه قصه غم انگیز
چه روز دلخراشی وقتی خواستی جدا شی ....
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 23:55  توسط مهران  | 

شب پُر از ترانه می شه با تو!
قصّه عاشقانه می شه با تو!
باغ ِ پاییزی ِ تنهایی ِ من،
باغ ِ پر جوانه می شه با تو!

با تو از خاطره ها سرشارم!
با تو تا آخر ِ شب بیدارم!
عشق ِ من! دستِ تو یعنی خورشید!
گرمی ِ دست ِ تو رُ کم دارم!

با تو بودن، با تو موندن، با تو رفتن آرزومه!
هر جا باشی، هر جا باشم، چشمای تو رو به رومه!

پُرم از حس ِ رسیدن با تو!
عاشق ِ ستاره چیدن با تو!
همه قصه ها به آخر رسیدن،
ناتمومه قصّه ی من با تو!

با تو می شه شب ِ تاریک ُ شکست!
می شه تا همیشه چشم به رات نِشست!
با تو می شه زندگی ر ُ دوره کرد!
دل به لحظه های تنهایی نبست!

با تو بودن، با تو موندن، با تو رفتن آرزومه!
هر جا باشی، هر جا باشم، چشمای تو روبه رومه
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 21:28  توسط مهران  | 

سلام خوبی؟

یادت می یاد ۱ روزی ازم پرسیدی: من رو ۱ روز از قلبت بیرون می کنی اون روز با عقل و منطق کامل گفتم آره ولی امروز که تو عمل قرار گرفتم با جرات می گم که تو هرگز از دل من بیرون نخواهی نرفت حتی اجازه نخواهم داد ۱ذره از یادت کم بشه چه مثل اون روز بام خوشکل چت کنی چه مثل چند روز پیش برینی بم چه برام off بذاری دوست دارم دلم برات تنگ شده چه مثل امروز off بی تفاوتی  بذاری هر کاری بکنی دوست دارم و دارم و خواهم داشت اون روز هم گفتم به تو هم ربطی نداره من چکار میکنم و در چه وضعیتی هستم

دوست دارم دارم دارم

 

دااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارم.................

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 12:59  توسط مهران  | 

سلام

از بخت سیاه پارسال که نیاز نداشتیم. را ب را پرسپولیس می برد امسال که می خواهیم لا اقل با برد اینها انرژی + بگیریم اینها هم لاشی شدن

با تمام وجودم نیاز بهت رو هر روز شدیدتر از روز قبل احساس می کنم

خوش باشی زندگیم می دونم که خوشی.

خوش و سبز و پایدار باشی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 19:23  توسط مهران  | 

سلام خوبی؟

ای کاش هرگز تو وبلاگم نظر نمی دادی اون موقعها میومدم راحت هر چی دلم می خواست می گفتم و می رفتم ولی الآن اول باید بیام ببینم نظر دادی یا نه و بعد یه طوری بنویسم که روی شما اثر نذاره نمی دونم ولی شاید وبلاگ رو حذفش کردم...........................................................

 داری همه چیزهام رو یکی یکی ازم می گیری اول خودت بعد دوستامون بعد امید به هرز گاهی چت کردن بات که ۱ذره آرومم کنی والآن هم وبلاگ ولی ای کاش میتونستی هرچه سریعتر نفسم رو بگیری

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 12:6  توسط مهران  | 

سلام کلی حرف داشتم که بزنم ولی وقتی نظر رو دیدم کپ کردم قرار نبود تو وبلاگ رو بخونی می ترسم اذیتت کنه هر چند که یقین دارم پشمت هم نیسم

beni خودت خوب می دونی که در تمام مدت با هم بودنمون فقط دروغ و فریب و اذیت کردن من بود ولی با همه این تفاسیر تو  از من خوب جدا شدی و به خاطر همین فقط همین من ازت راضیم و آرزوی خوشبختیت رو دارم پس بذار تا آخر همین طور باشه و تو بادش بخوابم

beni جان اگر من اون حرفها رو زدم ببخشید درکم کن وقتی گفتی مهدی یاد اونهمه خاطره خوب اوفتادم یاد اون روزهایی که واست خواستنی شده بودم یاد اون روزهایی که واست ارزش داشتم یاد اون روزهایی که می گفتی mehi فقط تو ولی بعد یک دفعه همه چیز به هم خورد من طرد شدم و زندگی رنگش رو عوض کرد beni تو خودت گفتی که هنوزم منو می فهمی  پس خواهشا" درکم کن و اگر  on میشی فقط آرومم کن  وتنها دل خوشیم که یاد تو وخاطرات تو و... هست رو ازم نگیر

یادته همیشه وقتی ازم ناراحت می شدی چکار می کردم الآن هم همون کار رو می کنم

قربونت بشم ببخشيد

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 21:59  توسط مهران  |